تبليغاتX
ندا ستاره قلب تنهاى من

ندا ستاره قلب تنهاى من

تقدیم به معشوقی که عاشق بودن را معنا کرد

 
 
دوباره سلام فرشته مهربونم
سلام نداي عزيزم
خيلي وقت بود كه براي فرشته كوچولوي خودم ايميل نزده بودم . . . ميبخشي عزيزم
اما حالا يه بهونه خيلي بزرگ براي اين نوشته هاي كوچك دارم و اون بهونه يه اتفاق بزرگ و زيباست .
يه تولد ...
يه شروع دوباره ...
يا آغاز ...
و يك روياي زيبا ...
تولد عشق و محبت ...
تولد دوستي و سعادت ...
تولد مهربوني و از خود گذشتگي ...
تولد يه فرشته مهربون ...
تولد نداي آسموني ...
نداي قلبم ...
نداي من ...
تولدت مبارك
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آري ديگر بار سالروز تولد فرشته اي دوست داشتني رسيد
تو كه عشق و دوست داشتن را معني بخشيدي 
و ديگر بار ميگويم
فرشته مهربونم دوست دارم
با همه وجودم
دوستت دارم
 
 
 
 
 
 
 
اومدي مثل يه رويا               تو شباي بي ستارم
نرو ديگه ماه روشن    تا ابد بمون كنـــــارم
 
تو شدي دار و ندارم              شدي مرحم واسه دردام
به تماشات كه نشستم            شده بودي همه دنيــام
 
 
 
 
 
 
نداي من يه زماني به خودم ميگفتم كه
با خودت فکر کن که تنها باشی                  
 بادیدنش یه حس خوبی بهت دست بده
با دیدنش فکر کنی که دیگه تنها نیستی
باهاش راه بری
 دستشو تو دستات فشار بدی
تو چشاش زل بزنی
سرتو بزاری رو شونه هاش
 زار زار گریه کنی    
که شبا نتونی از فکرش بخوابی
حالا فکرشو بکن
من تو كنار هم هستيم
نه تو رؤياي محال
نه توي فكر و خيال
من و تو كنار هم يه زندگي ساده را شروع كرديم ... مثل شروع عشق ... مثل شروع تو
كنار هم تا ابد ... تا بينهايت ...
ميدوني ندا الان كه دارم اينا رو برات مينويسم ياد اون روزا افتادم
روزهائي كه با هم يواشكي بيرون ميرفتيم
حالا بگو كجا
توي پارك ... يادته حتي يه بار هم كسي به ما نگفت شما كي هستين و چه كار دارين
من و تو كنار هم .. من سر روي شونه هات ميذاشتم و تو برام قصه ميخوندي
يادته كه چه داستاني رو برام ميخوندي
من دلم با شنيدن صداي گرمت ميلرزيد و تو عشق رو براي من معني كردي
ياد اون لحظه دوست داشتني كه دستامون توي هم گره خورد و از همون موقع قلبهامون هم با هم پيوند خورد
آخي يادش بخير
يادته چه باروني ميومد
مثل دل من آسمون هم اون موقع اشك مي ريخت و من دوست نداشتم هيچوقت اين لحظه ها تموم بشه و قربون خدا برم كه ما رو دست داشت
و بهمون اجازه داد تا كنار هم بودن را بفهميم
تا دوست داشتن را بفهميم
الان ياد اولين بوسه افتادم
واي اگه بدوني هنوزم تا يادش ميافتم دلم ميلرزه
ياد اون روزي كه تو رو توي آغوشم گرفتم و بوي پاك تنت رو حس كردم
واي خداي من
حالا اون فرشته كنار من و پيش منه
خداي من اين خوشبختي را طولاني و پاينده نگه دار و كاري كن تا آخرين لحظه عمرمون كنار هم باشيم و به هم عشق بورزيم
و من تو را دوست دارم
نداي من ...
دوستت دارم
 
 
 
 
 
و كلام آخر
بي‌اراده متولد مي‌شويم. بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم. بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم. داريم
زندگي مي كنيم و نمي‌تونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بيا آنطور كه
 دوست داريم ، همديگر را دوست بداريم ، ديگران را دوست داشته باشيم
تا وقتي كه براي هميشه مي‌رويم خاطرمان در ذهنها و خاطره ها ماندگار شود .
 
 
 
2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 11:1  توسط علی  | 

تقدیم به همسفر تنهایی من ... ندا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 12:15  توسط علی  | 

تقدیم به همسفر زندگیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 9:6  توسط علی  | 

تقدیم به همسفر تنهایی من ... ندا

   
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:17  توسط علی  | 

تقدیم به همسفر تنهایی من ... ندا

به سر افکنده مرا سايه اي از تنهائي
چتر نيلوفر اين باغچه بودائي
بين تنهائي و من راز بزرگي ست بزرگ .
هم از آنگونه که دربين تو زيبائي
بارَش از غير و خودي هر چه سبکتر؛ خوشتر
تا به ساحل برسد رهسپُر ِ  در يائي
آفتابا تو و آن کهنه درنگت در روز
من شهابم من و اين شيوه ي شب پيمائي
بو سه اي داد ي و تا بوسه ي ديگر مستم
هيچكس شرابي نچشيد است بدين گيرائي
تا تو برگردي و از نو غزلي بنويسم
مي گذارم که قلم پر شود از شيدائي .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 12:14  توسط علی  | 

سال نو فرشته مهربانم مبارک

فرشته مهربانم ... ندا

حال كه بيش از 4 ماه است از پيوند قلبهايمان مي گذرد

در آستانه فرا رسيدن عيد نوروز  ، تمامي لحظه هاي با تو بودن را

به خاطر مي آورم

خنده هايت

اشك هايت

مهرباني هايت

تحمل سختي هايت

مرا به خاطر همه چيز ببخش

كه فقط تو را دوست دارم

 

چه زيباست در كنار هم بودن مان تا آخرين لحظه زندگي

 

سال نو فرشته مهربونم مبارك باشه

 

تقديم به تو با يه دنيا آرزو هاي قشنگ :

 

 

سحرم چه دلپسند است به دو جرعه نگاهت

بودم يقين ، نباشد به زمين چنان كه ماهت

 

به دو جرعه خنده دادم  دل مرده صاحبم را

چه فسونگري نمائي به دو ديده سياهت

 

نه من از طريق مستي  به تو سر سپرده باشم

كه تمام هستي ام را بسپرده ام به راهت

 

گنهي نديدم از تو ، مگر آنكه كرده باشي

تو بدام عشق من را ،  فقط اين بود گناهت

 

به جنون عشق ، پايم تو چنان كشيده باشي

كه خرد معاف گردد  به اميد سر پناهت

 

همه ذره ذره جسمم  به ارادت از تو ، آب است

چه طلب کند ، فزونم كه نگشته دل بخواهت ...

 

دوستت دارم ...

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 11:33  توسط علی  | 

تقدیم به همسر مهربانم ... ندا

نیست یاری تا بگویم راز خویش                             ناله پنهان کرده ام ، در ساز خویش
چنگ اندوهم خدا را زخمه ای
                              زخمه ای تا برکشم آواز خویش

برلبانم قفل خاموشی زدم                                                با کلیدی آشنا بازش کنید
کودک دل ، رنجه ی دست جفاست
                       با سر انگشت وفا نازش کنید

پر کن این پیمانه را ای هم نفس                           پر کن این پیمانه را از خون او
مست مستم کن چنان کز شور می
                      باز گویم قصه افسون او

رنگ چشمش را چه میپرسی ز من                       رنگ چشمش کی مرا پا بند کرد
آتشی کز دیدگانش سر کشید
                             این دل دیوانه را دربند کرد

از لبانش کی نشان دارم به جان                           جز شرار بوسه های دلنشین
بر تنم کی مانده است یادگار
                                جز فشار بازوان آهنین

من چه میدانم سر انگشتش چه کرد                      در میان خرمن گیسوی من
آنقدر دانم که این آشفتگی
                                   زان سبب افتاده اندر موی من

آتشی شد بر دل و جانم گرفت                              راهزن شد راه ایمانم گرفت
رفته بود از دست من دامان صبر
                          چون ز پا افتادم آسمانم گرفت

گم شدم در پهنه صحرای عشق                            در شبی چون چهره بختم سیاه
ناگهان بی آنکه بتوانم گریخت
                               بر سرم بارید باران گناه

مست بودم ‚ مست عشق و مست ناز                   مردی آمد قلب سنگم را ربود
بس که رنجم داد و لذت دادمش
                           ترک او کرد چه می دانم که بود

مستیم از سر پرید ای همنفس                             بار دیگر پرکن این پیمانه را
خون بده خون دل آن خودپرست
                           تا به پایان آرم این افسانه را

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 18:34  توسط علی  | 

تقدیم به همسر مهربانم .... ندا

 

                      مهربانم با تمام وجودم  دوستت دارم 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 17:41  توسط علی  | 

تقدیم به همسر مهربانم .... ندا

 

  بعد از آن سيب من آدم شده‌ام مي داني !؟

  باخيالات تو همدم شده ام مي داني ؟!

  تشنه‌ي خاطره انگيز ترين بارانم

  تشنه‌ي اشک چو شبنم شده ام مي داني !؟

  اي سحر ! پشت شب پنجره هامان گل کن !

  بي تو مثل شب عالم شده ام مي داني !؟

  بي تو از هر چه بهار است دلم مي گيرد

  بي تو عطر گل مريم شده ام ! مي داني !؟

  *****

  باز هم سيب نگاهي به تعارف بنشين !

  به خدا باز من آدم شده ام مي داني !؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 18:17  توسط علی  |